زمانی که من دانشجوی دوره کارشناسی در ادمونتون زندگی می کنند, من با دوستان خوش, متحرک دکترا در ریاضیات, است که در اصل از ونزوئلا بود. ما تا به حال تعداد زیادی از سرگرم کننده با هم, و او اغلب به بازدید و یا می آیند ما را در سالن که در آن زندگی می کردند ما چت.
به ناچار, همانطور که ما داشتند حرف زدند, او را یک قدم به سمت من و من, احساس فضا خیلی نزدیک, که یک قدم به عقب. او به جلو قدم دوباره و من قدم به عقب.
ما هر دو فرانک, بنابراین در نهایت من از او پرسیدم چرا او نگه داشته قدم به قدم تا نزدیک. او جواب داد:: چرا که من نگه داشته در حال دور شدن, و آن را بیش از حد برای صحبت کردن به نظر می رسید. بنابراین ما هر دو متوجه شدند که ما به هر حال انتظارات متفاوت از فضای شخصی.
پس از آن که من یاد گرفتم که آگاهانه کشت پای من در یک گفتگو (با هر کسی) و اجازه دهید آنها تصمیم بگیرند چه نزدیک و یا تا چه حد آنها نیاز به ایستادن به راحتی. با گذشت زمان به من یاد گرفته ام به حرکت مکالمات در فواصل استفاده می شود که به من احساس ناراحت کننده, هر چند من هنوز هم گاهی اوقات به یادآوری خودم را برای جلوگیری از بر زدن “عقب نشینی در کانادا”.
این چیز کمی است, اما می رود راه طولانی در حال توسعه تفاهم با دیگران, و جلوگیری از رقص آهسته پایین سالن.
- تیارا در ونکوور
