کاسه دوم سوپ

MC40_northernlights"رفتن به پایین جنوب که در آن شما شما kablunak itik تعلق!"

“Kablunak itik! Kablunak itik! Laying on the stretcher she kicked her legs against the guard rails and screamed at the top of her lungs. من گاو زیادی نمی دانم، اما من می دانستم که kablunak itik: سفید تشکر.

I bristled but did my best to maintain my composure.  As I dropped the guard rail, صدای جرنگ جرنگ با صدای بلند قطع توهین او. "باید مراقبت بیشتر شما بیش از استقبال برای گرفتن وقت برای آمدن به عقب و در کلینیک ما مراجعه کنید شما نیاز داشته باشد." این اولین بار بود، لوسی یک صحنه در مرکز بهداشت در این جامعه کوچک شمالی باعث شده بود اما به این بود با .

صبح روز بعد کارگر بهداشت جامعه در دفتر من وارد. نقش رسمی هلن ارتقاء سلامت و آموزش و پرورش بود, اما او به خوبی فراتر از وظایف شغلی خود را کار کرده است. , به نظر می رسد تقریبا نگران است که او بدون اجازه من رفت. . "او احساس می کند واقعا بد است.

من شانه ای بالا انداخت. پرستاران از شیشه جلو اتومبیل در بزرگراه بهداشت و درمان و به طور منظم با بقایای سرخوردگی بیمار روبرو. من دور در شرایط دیگر بدتر آمده بود. هلن مورد مطالعه چهره من مشتاقانه. .

هنگامی که ما وارد شدند من هلن به خانه به دنبال; لوسی در میز آشپزخانه خود نشسته بود. . من واقعا متاسفم برای دیروز. .

بیشتر من بیشتر گوش من می توانم با هم سرخوردگی او را قطعه. سلامت پیچیده او نیاز به معنای بازدیدکننده داشته است مکرر به مراکز بهداشتی درمانی و توضیح شرح حال خود را به هر یک از پرستار و پزشک که به شهر آمدند. , و بعد فقط آن را تغییر دهید دوباره. . هلن می دانستند که جایی که من از به لوسی مهم. من یک کاسه سوپ را پذیرفت.

هلن بعد از آن روز هرگز بیشتر در مورد حوادث گفت:. کارگزار ابزاری اعتماد میان دو فرهنگ ما, او در ادامه, مطمئن شوید من و لوسی یک فنجان چای در هر ملاقات.

در طول چند سال آینده, کار من در جامعه لوسی به تدریج کاسته عنوان زندگی من در یلونایف تکامل یافته را به یک کار به طور منظم در بخش اورژانس. , من در شیفت آمد برای دیدن لوسی وجود دارد. او در توسط آمبولانس هوا مبتلا به پنومونی پرواز شده بود و در انتظار ورود به طبقه بالا واحد پزشکی. , در کنار او بر روی برانکارد میرسونه. , اما او به من به رسمیت شناخته لبخند او بزرگ شد. . "این خیلی خوب برای دیدن یک دوست."

- اسکات در یلونایف