من فکر می کنم برای اولین بار من “چند فرهنگی” تجربه بود به عنوان یک کودک خردسال, سال ها پیش, سوار بر قطار از ونکوور تا وینیپگ. من به یاد داشته باشید که من با چند فرزند دیگر بازی — هیچ یک از آنها صحبت انگلیسی. بطریقی, ما موفق به برقراری ارتباط و آن را سرگرم کننده بود, تجربه لذت بخش.
این بود تا زمانی که من بسیار قدیمی تر بود که من شروع به تعجب که چگونه ما احتمالا می تواند موفق شده اند برای برقراری ارتباط بدون یک زبان مشترک.
سپس, به 2008 من با یکی از پسرعموهای من به رومانی سفر. ما می خواستیم برای دیدن جایی که پدربزرگ و مادربزرگ و پدربزرگ و مادربزرگ های بزرگ ما آمده بود. هیچ کدام از ما صحبت کرد یک کلمه رومانیایی.
هنوز, یک روز زمانی که ما Lasi را در شمال شرقی رومانی بازدید, من حدود نیم ساعت صرف “گفتگو” با یک مرد رومانیایی که نمی تواند انگلیسی صحبت می کرد. به هر حال ما برای برقراری ارتباط و به من آموخته است که او تا به حال یک همسر و دو فرزند (او عکس های خود را به من نشان داد) و او در حال حاضر به عنوان نگهبان مشغول به کار.
در روز دیگر در حالی که ما در یک گالری هنری, من تا به حال صحبت با یک مرد که انگلیسی صحبت نمی کنم اما تا حدی آن را درک. او نه تنها صحبت کرد رومانیایی, او نیز سخن گفت ییدیش — و آن را فقط اتفاق می افتد که ییدیش زبان اول من بود و من هنوز آن را درک کنند آن است که اگر به آرامی صحبت.
بنابراین او به ییدیش صحبت کرد و من به زبان انگلیسی صحبت کرد و ما متوجه شدند که خانواده معدن و خود را از همان shtetl آمده بود (شهر های کوچک) شمال IASI.
این تجربیات به من آموخت که ارتباط بسیار بیشتر از داشتن یک زبان مشترک. با باز بودن به استفاده از تمام حواس ما می تواند فراتر از زبان ارتباط برقرار و در انجام این کار, حتی یک برخورد کوتاه می تواند عمیقا در حال حرکت.
- سارا در رودخانه پاول, BC
