Author Archives: RAE

تمرین خانواده

MC40_PatternSquare07aمدتها قبل از دولت کانادا به تصویب رسید “سیاست”, چند فرهنگ گرایی را به تار و پود زندگی خانواده ام بافته شده. به رغم مبارزه پدرم در نیروی هوایی سلطنتی در طول جنگ جهانی دوم, یا شاید به این دلیل از آن, پدر و مادر من دوستان از سراسر اروپا در آغوش گرفت, هند و آسیا صرف نظر از تفاوت در فرهنگ و یا ایستگاه. عنوان مسافرت هوایی غیر نظامی بهبود یافته و در دسترس تر شد, من گفت آن زمان بسیار خوبی برای دیدار و تجربه مردم از سراسر جهان بود. رژه ملتها از طریق ادینبورگ به تصویب رسید که در آن پدر و مادر من زندگی می کردند در طی این سال های اولیه ازدواج خود را.

نگرش خود را تغییر نکرده است زمانی که آنها را از اسکاتلند emmigrated و مستقر در شهر کوچک انتاریو. که زمانی که من در صحنه وارد شدند. ادامه مطلب

همسایه خود را که?

MC40_BlackPantherسال گذشته من در تولید یک مستند تلویزیونی در نوا اسکوشیا درگیر شد. این داستان از یک مرد بود که با خانواده اش به یک جامعه سیاه و سفید در خارج از هالیفکس در اوایل دهه 1970 نقل مکان کرد. او در مسائل مربوط به حقوق مدنی فعال شد و الهام گرفته از بسیاری از مردم در جامعه جدید خود را به ارزش و یک بار دیگر احترام به میراث و فرهنگ خود را,

با کمال تعجب, پس از چند سال او توسط RCMP دستگیر شد و به اف بی آی تبدیل شده بیش از. به نظر می رسد که فرانسیس Beaufils یک عضو از سازمان پلنگ سیاه بود و در اجرا از ایالات متحده. مقامات.

این مستند به دنبال آقای. Beaufils بیش از سی سال بعد, هنگامی که او به نوا اسکوشیا برای اولین بار از زمان بازداشت خود بازگشت. افرادی که او را می دانستند در مورد تاثیر حیاتی او تا به حال در زندگی خود و در کل جامعه صحبت کرد. این مستند نیز با هم اعضای جامعه نوا اسکوشیا سیاه و سفید امروز به ارمغان آورد. برخی در مسائل مربوط به حقوق دهه قبل فعال بودند, دیگران افراد جوان که شاهد آشفتگی از دهه شصت و هفتاد نیست اما همچنان امروز به تجربه نژادپرستی هستند. این برنامه جذاب بود – نسل قدیمی تر توصیف نژادپرستی آنها مواجه شده و چگونه آنها جنگیدند برای غلبه بر آن و در برابر افراد جوان برای عدم انجام مبارزه سرزنش.

محتوای این مستند برجسته بود, اما ارزش این برنامه ایستاده به وضوح به من وقتی که من تو را دیدم آن را در جشنواره فیلم اقیانوس اطلس به نمایش. ادامه مطلب

وبلاگ تحقیقات 9: نامعلومی یا عدم قطعیت بین فرهنگی

امروز من یک داستان از خود من در این وب سایت است که در مورد عدم قطعیت – نامعلومی یا عدم قطعیت بین فرهنگی. من می توانستم هر تعدادی از داستان در مورد این موضوع نوشته شده است, یکی شده است که به سادگی که به ذهن می آید به عنوان یک مثال اخیر. من یک نسل اول کانادا هستم – پدر و مادر و اجداد من در بریتانیا – بنابراین شما ممکن است فکر می کنم لحظه ای از عدم قطعیت بین فرهنگی در کانادا برای من اتفاق نمی افتد.

اشتباه – و من حدس می زنم که کاهش احساس حق را در تمام ابعاد فرهنگی در این کشور یافت می شود. این مهم نیست که آیا شما به تازگی وارد کانادا شده, که آیا شما بومی هستند, زبان فرانسه یا انگلیسی به عنوان زبان اول خود را, پنج سال یا تمام زندگی خود را در اینجا زندگی می کردند, شما تا به حال لحظه ای که شما برخی از جنبه های فرهنگ های دیگر مواجه می شوند – و یا خود را – و شما را در بر داشت خود را در مورد آن بدانم. شاید, به عنوان من, شما خودتان تعجب آنچه شما باید انجام دهید.

از نمونه های کوچکی از تجربه مادام العمر خود من, من می دانم که این لحظات را تبدیل به داستان است که می تواند روشنگر, مشکل, humourous, الهام بخش. آنها می توانند در اهمیت به نظر می رسد کوچک – یا واقعا بزرگ. من نمی گویم که این تجربه برای همه ما است – عدم قطعیت احساس مختلف, دلهره آور تر است, زمانی که همه چیز و هر کس در اطراف شما احساس نا آشنا. هنوز, چیزی وجود دارد در آنجا به اشتراک گذاشته شده, امری رایج و من فکر می کنم آن را به ارتباط این داستان مهم است زیرا درک است که همه ما لحظات زمانی که عدم قطعیت مواجه هستیم, بدون در نظر گرفتن زمینه های فرهنگی, اکولایزر بزرگ است. اشتراک گذاری هر آنچه بیرون می آید از این لحظات می تواند انگیزه به قدم به آن دسته از تقاطع های فرهنگی در اغلب موارد و در حال حاضر ما می دانیم که شانس – ما تنها نیستیم.

امیدوارم که من بعد از همه تنها نیستم, و شما باید یک داستان در این زمینه شما می خواهم برای به اشتراک گذاشتن – من دوست دارم به آن را بشنوند و من حدس می زنم تعداد زیادی از افراد دیگر که بیش از حد. کلیک کنید اینجا برای خواندن داستان من مطلب ارسال کرده است,

 

نشستن و یا ایستادن?

MC40_MagicFlute_P1010611صحنه را تصور کنید. در حدود 2500 مردم در یک سالن عملکرد رسمی, بسیاری از آنها به طور منظم دارندگان اشتراک, همه خش خش با پیش بینی و لباس برای یک شب در اپرا. , داستان شده است به عنوان یک روایت ملل نخست تفسیر.

مدیر اجرایی ونکوور اپرا مراحل بر روی صحنه به گفتن چند کلمه. او تصدیق, در میان چیزهای دیگر, که عملکرد, است که در تئاتر ملکه الیزابت در مرکز شهر ونکوور رخ می دهد, در ساحل قلمرو سنتی از salish.

او سپس به معرفی ایان کمپبل, رئیس موروثی ملت Squamish, که در حال حاضر این است که خوش آمد می گوید مخاطبان در روش سنتی با یک آهنگ خوش آمدید.

به عنوان رئیس کمپبل آهنگ آغاز می شود, مردم در شش ردیف جلوتر از ما شروع به افزایش است - و شریک زندگی من و ایستاده اند تا به عنوان خوب. . اما, در تقسیم دوم که ما ایستاده - یک دسته کامل از اطلاعات می شود پردازش در مغز من. ادامه مطلب

فرهنگ یافت نشد و از دست رفته

MC40_hennahandsحدود پانزده سال پیش یکی از دوستان من ازدواج کرده بود و من با برخی دیگر از همکاران کار دعوت شده همراه و در جشن قبل از عروسی. دوست من از تبار جنوب آسیا و جشن در اطراف او فرهنگ جنوب آسیا شد. او طبقه بالا در بخش اول از شب ماند در حالی که یک زن به زیبایی رنگ hennas در دست ها و پا های خود. من حنا رنگ در دست من به همراه چند از دوستان من.

بعدها در شب دوست من طبقه پایین آمد و در راه فرهنگی توسط هر دو خانواده و دوستان زیادی استقبال شد. ادامه مطلب

به دنبال هر دو راه

MC40_RoadLine_RedOrangeبه عنوان یک مدیر مدرسه متوسطه در برنابی, BC, من تجربه ی گسترده ای با دانش آموزان و خانواده های آنان از طیف گسترده ای از زمینه های فرهنگی داشته ام. برخی از تجربیات طنز آمیز بوده است, برخی از نشاط بخشی, و برخی ناامید کننده.

در سمت مثبت, من قادر به کمک به هدایت خانواده ها به منابع مورد نیاز جامعه بوده ام و در گیرنده قدردانی بیان شده توسط افرادی که خدا را شکر به اینجا در کانادا بوده است, انجام یک زندگی جدید را به عنوان افراد یا خانواده ها. در سمت منفی, من نامناسب نامیده می شود شده است 'نژادپرستانه’ برای کمک به مردم حرکت دستورالعمل تاسیس و مقررات آموزش و پرورش عمومی در بریتیش کلمبیا. ادامه مطلب

کاسه دوم سوپ

MC40_northernlights"رفتن به پایین جنوب که در آن شما شما kablunak itik تعلق!"

“Kablunak itik! Kablunak itik! Laying on the stretcher she kicked her legs against the guard rails and screamed at the top of her lungs. من گاو زیادی نمی دانم، اما من می دانستم که kablunak itik: سفید تشکر.

I bristled but did my best to maintain my composure.  As I dropped the guard rail, صدای جرنگ جرنگ با صدای بلند قطع توهین او. ادامه مطلب

وبلاگ تحقیقات 8: آیا همه چیز شما فکر می کنم باور نمی کند

MC40_BuperSticker_P1010592من سپر دشنه در محله من گذشت روز دیگر ساخته شده است که من در مورد این پروژه فکر می کنم – داستانهایی که من شنیدن که در مکالمات, و داستان هایی که شده اند به وب سایت.

“آیا همه چیز را به شما فکر می کنم باور نمی کند.” زرنگ. برای من, این جمله ساده به زیبایی دو فرایند فکری که ما اغلب به عنوان یکی را در همان جدا. آن را شناسایی که کوچکترین قسمتی از ثانیه بین زمانی که ما می بینیم و یا پاسخ دادن به چیزی است که در یک راه خاص – و زمانی که هنجارهای فرهنگی ما پا زدن برای تایید ما است که آن را تنها راه برای دیدن’ و یا پاسخ به آن.

زن و شوهر از داستان های اطراف رویدادها در کلاس های درس به خصوص به ذهن می آیند. در یکی از, من گوش دادن به یک گروه از دانش آموزان بالا, در حال رشد است تا به آنها در فرهنگ فردگرا گرا هستند, عقدهگشایی سرخوردگی خود را با یک معلم از یک فرهنگ جمع تر آنها را آموزش. در راه که تنها نوجوانان, دانش آموزان رفتار توصیف شد که به نظر می رسید به طور کامل به آنها را غیر قابل توضیح. به طوری که به عنوان من در گفتگو منعکس, من پیدا کردم خودم بدونم که اگر حداقل بخشی از شکاف کیفیت درک شده از دو جهت مختلف به وجود آمد به یادگیری, درگیری مسلحانه در یک کلاس درس. چالش این است که اگر معلم و دانش آموزان راه از دیدن آن امکان ندارد – این مرحله برای بسیاری از سوء تفاهم متقابل و نا امیدی.

بنابراین به برچسب سپر عقب – چه می شود اگر یک راه برای توقف آن لحظه در زمان وجود دارد – قبل از مغز ما به ما می گویند که چیزی درست یا غلط است, به طوری که ما فقط می تواند ثبت نام “متفاوت” یا “غیر منتظره” و آن را با هم بررسی? همچنین در برخی از داستان های شما به اشتراک گذاشته ام چیزی است که من می شنوم – تحقق بودن دقیقا در آن لحظه و توقف به اندازه کافی بلند به خودتان بپرسید و یا هر یک از دیگر – آنچه که در مورد?

اگر این پست باعث یک داستان برای شما, من امیدوارم که شما آن را به اشتراک بگذارید!

کدام راه برای سالمندان?

MC40_OlderPeopleSign_151985627ما گروهی از پرستاران غرب آفریقا بازدید, کار بر روی تحصیلات تکمیلی; و چون ما تمام پرستاران, به طور طبیعی ما در مورد پرستاری صحبت کرد. یک پرستار آفریقایی نگاه کرد به من و گفت:, "چرا شما با قرار دادن سالمندان خود را به دور, در ساختمان قفل شده است, و به نظر نمی آید بعد از آنها خودتان?"

من احساس گناه, شرمنده و خجالت با این چالش به فرهنگ من. ادامه مطلب

A Silence Silenced

FlowerPattern08aMy family came to Canada from Eastern Europe at the turn of the 19th century and settled on the prairies where I was raised. In the 1970′s and 1980′s I lived in a small community in rural British Columbia. I was part of many circles there which intersected socially and politically. These circles included women of all backgrounds – those whose families had lived in the valley for generations and those who had arrived only recently to make the valley their home. There were people whose roots were Canadian, American, European, انگلیسی, East Indian, Chinese to name a few. But my circles did not include any of the Aboriginal women who had been the original inhabitants of the valley and were a strong tribe who still made this their home.

At this time many of us became aware that the issue of violence against women and children was prevalent in the valley. We talked, we met, we had coffee, we sat in each other’s kitchens, told our stories and discussed what we could do to help those who were falling victim to this menace. ادامه مطلب