آرشیو دسته بندی: جدیدترین داستان های

اهمیت خانواده

PatternSquare06a_starshapeپدر و مادر من از سیسیل مهاجرت, ایتالیا به کانادا در 1958 با قایق و در باتهرست فرود آمد, NB, که پدرم در آن زیر جهت پدرش, آغاز شده کسب و کار Barbering خود را. در آن زمان, مادر باردار با من بود و من در کانادا متولد شد.

در این دوران دشوار بود بدون کمک های مهاجرت به پدر و مادر من در دسترس وجود دارد.

پدرم شروع به زمانی که او به کار 17 ساله به عنوان یک آرایشگر در باتهرست, NB. هر دو پدر و مادر من انگلیسی صحبت کنید. پدر من آموخته به صحبت می کنند زبان انگلیسی و فرانسوی در حالی که مشغول به کار در Bathurst.NB.

پدر و مادر من به سنت جان نقل مکان کرد, NB در 1961 و مادر مدرسه شب را در مدرسه سنت جان حرفه ای برای یادگیری به صحبت به زبان انگلیسی با حضور. در حالی که من در دبیرستان, من در کمک به مادر من با دستور زبان او و مشق شب محاوره. پدر من, بزرگتر از 4 برادران, مسئول برای کمک به برادران جوانتر به در سنت جان تاسیس شده بود, NB., که بخشی از فرهنگ خانواده ایتالیایی بود. در حال حاضر یکی از برادران پدر من دارای یک کسب و کار موفق به عنوان یک آرایشگر / Hairstylist به عنوان پدر مرحوم من تا به حال زمانی که او زنده بود.. کاری که در آن سن و سال برای حمایت از خانواده و در عین حال کمک به سایر اعضای خانواده در آن زمان دشوار بود.

اما, با عزم, شجاعت, ایمان و سخت کار پدرم رونق, همراه با هر یک از اعضای خانواده یا دوستان که به هیچ وجه کمک خود مورد نیاز… در سنت جان, با NB پدر من درجه 4TH خود در شوالیه های کلمبوس و رئیس باشگاه لاینز به دست آورد, غرب سنت جان فصل. همه این مهارت های ارزشمند پدرم رفت بر روی من برای کمک به دیگران در زندگی رشد می کنند و نه را به هر چیزی برای اعطا و برای حفظ قوی و مثبت.

- Rosalia در سنت جان, N.B.

What Comes From a Jar

MC40_Antipasto2My story revolves around a family recipe for Antipasto. First some background. I am 57 ساله, the middle of 5 children, and the product of a ‘mixed marriage’ – my mother’s parents were from Scotland, my father’s from Calabria, ایتالیا. It came as a shock to both families when these two young people met at a church dance and married in 1950. Two different worlds – different traditions, relationships.. and food!

So it’s ironic that when I was 24 years old and looking for something to do it was my Scottish mother who shared the recipe for Antipasto with me. It turns out that she had become quite expert at making this very Italian recipe – in an effort to fit in with my dad’s family.

It is also ironic that my partner-in-making-antipasto is of Irish descent. And so the Celtic-Italian Antipasto tradition continued. Every year since 1979 we have made antipasto together. We have laughed together, cried together and broken more than our share of mason jars together. Over a steaming canner we have shared the joys and heartbreaks of our lives as our families grew. Antipasto Day became a tradition we cherish.

This year something magical happened.

Without a lot of organizing on our part our daughters (and one daughter’s daughter) showed up to help with Antipasto. There they were chopping, talking, nervously filling jars for the first time, and sharing a lifetime of memories. As my “Antipasto Friend’ and I looked at each other across the room we both knew that we were embedding this tradition into the next generation. From southern Italy, to my Scottish mother, to our hybrid Italian-Irish team.. onto our own children who are a wonderful mix of Irish, اسکاتلندی, Swiss, French Canadian, Swiss… Antipasto lives on. And each jar contains rich memories and stories that nourish us inside and out.

-Maria in Vancouver

 

میراث حافظه کودکان

MC40_MerritSignمن در داخل یک شهر کوچک به نام مریت بزرگ. این اتفاق افتاد به یکی از شهرهای کوچک که در آن خانواده های ژاپنی در طول جنگ جهانی دوم قرار دارد. البته, توسط 1950′بازدید کنندگان, زمانی که من در مدرسه ابتدایی بود, بچه های ژاپنی بخشی از کلاس های درس ما.

اول من به یاد داشته باشید درک بود که وجود دارد “تفاوت” بین مردم ژاپن و “انگلیسی” overhearing مواج بحث در مورد ازدواج در انتظار “سفید” پسر و یک دختر ژاپنی.

او پسر از نانوا محلی بود و او دختر یک خیاط بود. (حافظه من فکر می کند – من فقط در مورد درجه بود 4) آنها بسیار خوشحال به نظر می رسید به من. او در بسیاری او لبخند زد و پدر و مادر و پدر و مادر او به نظر می رسید به دوستان.

من به یاد داشته باشید مادرم دفاع از این زوجهای خوشبخت’ تصمیم. او خشمگین شد که برخی از افرادی که می خواهند در زن و شوهر حساسیت به نور یا روشن دور وجود دارد زمانی که آنها راه می رفت.

من می دانم که آنها ازدواج کنند و آرزوی من این است که آنها یک زندگی غنی و شاد فوق العاده به حال با هم.

من تا ابد سپاسگزار به مادرم که, از طریق عمل و کلمات عاقل, به من داد هدیه ای طولانی زندگی توانایی به تنوع افتخار.

- مرلین در سال قبل از میلاد

 

فراتر از واژه ها

MC40_ViaRail_20090717_من فکر می کنم برای اولین بار من “چند فرهنگی” تجربه بود به عنوان یک کودک خردسال, سال ها پیش, سوار بر قطار از ونکوور تا وینیپگ. من به یاد داشته باشید که من با چند فرزند دیگر بازی — هیچ یک از آنها صحبت انگلیسی. بطریقی, ما موفق به برقراری ارتباط و آن را سرگرم کننده بود, تجربه لذت بخش.

این بود تا زمانی که من بسیار قدیمی تر بود که من شروع به تعجب که چگونه ما احتمالا می تواند موفق شده اند برای برقراری ارتباط بدون یک زبان مشترک.

سپس, به 2008 من با یکی از پسرعموهای من به رومانی سفر. ما می خواستیم برای دیدن جایی که پدربزرگ و مادربزرگ و پدربزرگ و مادربزرگ های بزرگ ما آمده بود. هیچ کدام از ما صحبت کرد یک کلمه رومانیایی.

هنوز, یک روز زمانی که ما Lasi را در شمال شرقی رومانی بازدید, من حدود نیم ساعت صرف “گفتگو” با یک مرد رومانیایی که نمی تواند انگلیسی صحبت می کرد. به هر حال ما برای برقراری ارتباط و به من آموخته است که او تا به حال یک همسر و دو فرزند (او عکس های خود را به من نشان داد) و او در حال حاضر به عنوان نگهبان مشغول به کار.

در روز دیگر در حالی که ما در یک گالری هنری, من تا به حال صحبت با یک مرد که انگلیسی صحبت نمی کنم اما تا حدی آن را درک. او نه تنها صحبت کرد رومانیایی, او نیز سخن گفت ییدیش — و آن را فقط اتفاق می افتد که ییدیش زبان اول من بود و من هنوز آن را درک کنند آن است که اگر به آرامی صحبت.

بنابراین او به ییدیش صحبت کرد و من به زبان انگلیسی صحبت کرد و ما متوجه شدند که خانواده معدن و خود را از همان shtetl آمده بود (شهر های کوچک) شمال IASI.

این تجربیات به من آموخت که ارتباط بسیار بیشتر از داشتن یک زبان مشترک. با باز بودن به استفاده از تمام حواس ما می تواند فراتر از زبان ارتباط برقرار و در انجام این کار, حتی یک برخورد کوتاه می تواند عمیقا در حال حرکت.

- سارا در رودخانه پاول, BC

تأملاتی بر روی یک خط تیره

MC40_Tinnieدلایل بسیاری وجود دارد من افتخار می کنم به کانادا. نه به این دلیل از دلایل واضح, آن امن است, تمیز کردن, کشور زیبا است که اجازه می دهد تا ازدواج همجنس بازان; اما به دلیل نگرش واقعی خود را نسبت به چند فرهنگی. مطمئن, من تعریف از آنچه در آن در مدرسه به معنای آموزش داده شد, زمانی که آنها تفاوت بین یک موزاییک و یک قابلمه ذوب توضیح داد, اما آن بود که من در واقع در خارج از کشور زندگی می کردند – در امریکا, چین و من تا به حال به توضیح که من بود, جایی که من به دنیا آمدم, و جایی که خانواده من از آمد, که آن را به من روشن بود – من محصول از چیزی شگفت انگیز بود, من واقعی و یکی از آنهایی که خوش شانس بود.

من می خواهم در کانادا – نه به خاطر من پوشیدن پرچم در کوله پشتی من, بلکه به این دلیل که در آن همیشه من, و هر کس که به دیدار من, ادامه مطلب

نیشکر در سرما

 

MC40_sugarcaneدر یک شب زمستانی در کانادا به خصوص سرد بود که یک موازنه در هواپیمای دوباله غیر منتظره از نیشکر بانک غذا به زندگی به ارمغان آورد.

بانک مواد غذایی SEVA در Mississauga فقط حمل و نقل بارگیری در این هفته ما از مواد غذایی از مرکز توزیع اصلی ما دریافت کرده بود. در میان جعبه های انتظار سوپ, حبوبات, پاستا و تولید ترمز ماشین کامل بلند زرد چوب بامبو بود. بسیاری از داوطلبان جوان ما تا به حال هیچ ایده چه چیزی این میله های چوبی بود و به همین دلیل است که ما می تواند آنها را دریافت. در میان سردرگمی, یکی از داوطلبان به خوبی سفر در زمان یک نگاه در موازنه در هواپیمای دوباله و پیشنهاد که ممکن است آن را نیشکر.

دانستن آنچه در آن هنوز این سوال که "چگونه می توانم آن را به شما غذا خوردن پاسخ?"در حال اجرا در زمان کوتاه قبل از شروع به تغییر, داوطلبان ما را ترک برخی از میله های نیشکر در منطقه مرتب سازی ما که مشتریان ما می تواند خود را به هر کاری که می خواستند کمک. ادامه مطلب

Window on Citizenship

MC40_ICC_Halifaxمن با موسسه شهروندی کانادا کار می کنند - یک موسسه خیریه غیر انتفاعی است که شهروندی فعال را تشویق می کند و با این نسخهها کار برای اطمینان از جدیدترین شهروندان کانادا احساس استقبال و شامل. کار کردن با یک شبکه ملی از داوطلبان و شهروندی و مهاجرت کانادا, ما میزبان مراسم ویژه شهروندی جامعه. به عنوان بخشی از کار من من در این مراسم حضور, اما من صادقانه می توان گفت هر یک به طوری شگفت انگیز, و من هرگز از جشن آنچه در آن معنی به کانادا در کنار جدیدترین شهروندان کشور ما تایر. این مراسم یک یادآوری خوش آمدید چگونه متنوع و چند فرهنگی کشور ما واقعا.

- جس در تورنتو, عکس از مراسم جامعه هالیفاکس

آموزش زندگی

PatternSquare06a_starshapeمن خوش شانس در زندگی من بوده است به بسیاری از تجربیات متنوع فرهنگی داشته اند. به عنوان یک دختر کوچک, پدر من به ما داستان بودن در هند / برمه در طول WW2 بگویید – داستان های زیبا و رنگارنگ از تعامل خود را با مردم محلی.

یکجور دوربین عکاسی گروه ما شامل بسیاری از دختران از محلی نخست سازمان مرکزی. من و همسرم در اروپا زندگی می کردند قبل از هر کس انگلیسی صحبت می – درب بازکن چشم بود که! ما فرزندان ما در مورد فرهنگ های دیگر را از طریق مواد غذایی تدریس – پخت و پز های عجیب و غریب (به ما) جشن برای بسیاری از تعطیلات ملی که ما می تواند کتاب را در کتابخانه پیدا کنید. من احساس می کنم بسیار خوش شانس می شود قادر به مسافرت و ادامه غنی سازی زندگی من با یادگیری در مورد فرهنگ های دیگر.

- دوروتی در Abbotsford, BC

هویت: داستان دو دختر

MC40_Daughtersمن یک یهودی و نسل اول کانادا هستم. پدر و مادر من از بازماندگان هولوکاست که خدا را رها زمانی که خانواده خود را توسط نازی ها کشته شدند. هر دو پدر و مادر من چندین زبان صحبت می کردند اما زبان خانواده انتخاب ییدیش. آنها به من را به ییدیش صحبت می کنند و من می خواهم آنها را به زبان انگلیسی پاسخ.

من یک زن که نسل چهارم کانادا از تبار ایرلندی کاتولیک ازدواج. به عنوان یک کودک, پدر او به خانواده به کلیسا هر یکشنبه کشیدن. اما پس از آن او تا به حال یک تجلی سکولار – گلف – و قرار دادن نماز جایگزین. امروز, مجموع دین در خانواده همسر من شامل سریع, عمدتا غیر قابل درک, لطف قبل از غذا.

من و همسرم بیخدا. هیچ اشاره از دین در خانه ما وجود دارد. . ما این فرهنگی, مذهبی نیست, آیکون.

وجود دارد هر گونه درگیری های مذهبی و یا فرهنگی در خانه ما بوده است هرگز قبل از بچه ها از سال به دنیا آمده اند یا. . آنها نمی توانند بی شباهت تر از یکدیگر. ادامه مطلب

روزانه ویژه: جهانی بوفه

MC40_LanguageSymbol2در حال رشد, دوستان من از پیشینه های مختلف, و من یک مدرسه حضور داشتند که در آن بسیاری از به رسمیت شناختن فرهنگ های مختلف وجود دارد. پس از فارغ التحصیل, شرکت مستقر در ونکوور من برای هدفمند ایالات متحده کار کرده است. شرکت های چند ملیتی. در بسیاری از مواقع ما با تقسیمات مشتری در خارج از آمریکای شمالی در مکان های مانند ژاپن کار می کرد, U.K. یا آلمان. گروه داخلی ما شامل یک مدیر پروژه استرالیا, طراح آفریقای جنوبی, نیوزیلند برنامه نویس, U.S. مدیر هنری, تولید کننده چینی, هلندی UI طراح و متخصص QA روسیه, در میان یک تیم از کانادا با اصل و نسب های مختلف. کنفرانس خواستار یک فرصت منحصر به فرد برای شنیدن بسیاری از لهجه های مختلف ارائه شده است (و زبان عامیانه) در یک بار و potlucks دفتر درمان شامل یک بوفه جهانی است.

تنظیم برای تفاوت بخشی به طور منظم از محیط کار ما بود. . در کارت های کسب و کار, a “مدیر فروش” در آمریکای شمالی ممکن است تبدیل به یک “VP عملیات” در چین, که در آن وضعیت از یک عنوان مهم تر است. این زندگی به صورت عادی بود, تا زمانی که من به کار های مختلف در استان دیگری نقل مکان کرد. یک روز من به اطراف نگاه کرد و آن را به من زده چگونه همه ما بسیار مشابه تر در زمینه های ما به نظر می رسید. این لحظه ای که متوجه شدم ممکن است چند فرهنگی گرفته شده برای اعطا.

- مایکل در آلبرتا