آرشیو دسته بندی: جدیدترین داستان های

من در غرب بود / تابستان من از غرب

MC40_BanffStreetLargerمانند بسیاری از جوانان از Quebecers, من در غرب کانادا, به دنبال کار در تابستان و غوطه ور شدن من در زبان دوم, انگلیسی. J'avais 21 سال, دوچرخه کوهستان, کیسه خواب و عطش زیادی برای ماجراجویی. ورود به بنف در ماه آوریل 1994, درست قبل از فصل توریستی, من در خوابگاه باقی ماند آن زمان به دنبال کار. این مکان با Quebecers فرانسوی پر, من یک ژاپنی که به من آموخت که در زبان خود را به عنوان دوست, است که بسیار مفید برای خدمت به مشتریان ژاپنی به مغازه ای که من در نهایت کار تمام تابستان.

از طریق دوستان جدید, من یک پسر جذاب در کلگری ملاقات کرد, هنرمند انگلیسی که از من ساخته شده است می خواهم برای فراموش کردن برنامه های من برای بازگشت به کبک. این درست است که هیچ راه بهتری برای یادگیری یک زبان وجود دارد - و یا فراموش تفاوت زبان. ادامه مطلب

Slow Dance Down the Hall

MC40_feetزمانی که من دانشجوی دوره کارشناسی در ادمونتون زندگی می کنند, من با دوستان خوش, متحرک دکترا در ریاضیات, است که در اصل از ونزوئلا بود. ما تا به حال تعداد زیادی از سرگرم کننده با هم, و او اغلب به بازدید و یا می آیند ما را در سالن که در آن زندگی می کردند ما چت.

به ناچار, همانطور که ما داشتند حرف زدند, او را یک قدم به سمت من و من, احساس فضا خیلی نزدیک, که یک قدم به عقب. او به جلو قدم دوباره و من قدم به عقب.

ما هر دو فرانک, بنابراین در نهایت من از او پرسیدم چرا او نگه داشته قدم به قدم تا نزدیک. او جواب داد:: چرا که من نگه داشته در حال دور شدن, و آن را بیش از حد برای صحبت کردن به نظر می رسید. بنابراین ما هر دو متوجه شدند که ما به هر حال انتظارات متفاوت از فضای شخصی.

پس از آن که من یاد گرفتم که آگاهانه کشت پای من در یک گفتگو (با هر کسی) و اجازه دهید آنها تصمیم بگیرند چه نزدیک و یا تا چه حد آنها نیاز به ایستادن به راحتی. با گذشت زمان به من یاد گرفته ام به حرکت مکالمات در فواصل استفاده می شود که به من احساس ناراحت کننده, هر چند من هنوز هم گاهی اوقات به یادآوری خودم را برای جلوگیری از بر زدن “عقب نشینی در کانادا”.

این چیز کمی است, اما می رود راه طولانی در حال توسعه تفاهم با دیگران, و جلوگیری از رقص آهسته پایین سالن.

- تیارا در ونکوور

در هم تنیده: تجربه

MC40_Annette-Lisa-Roseمن در یک جامعه در درجه اول هلند در ادمونتون بزرگ. من به یک کلیسا در هلند رفت, یک مدرسه هلندی, و در حالی که هر کس خوش آمدید, مردم بسیاری از اقوام دیگر به ما ملحق شد. از بدو تولد تا درجه 12, بسیاری از دوستان من از تبار هلندی.

این تغییر زمانی که من به دانشگاه رفت. من به بازیگران نیست دوستان هلندی من, اما شروع به تنوع و نه با هر قصد هدفمند, بلکه به این دلیل که در محیط جدید من من با تنوع احاطه شده بود. دوستان چینی من کانادا لیزا آشنا شدم و رز در سال دوم من. دوستی ما به ارمغان آورد با هم مجموعه ای از دانشجویان هلندی و چینی که همه وسواس با ناهار مجموع کم شد. ما بخشی از پیوستن به خانواده های یکدیگر را در جشن ها Klaas مواد متحجر شده دردهانه چشمه اب گرم از سال نو چینی به شد. من به زودی از کلمات به عنوان بسیاری در کانتونی می دانستند که من در هلند می دانستند و من یک کارشناس با chopsticks شد.

آن را در طولانی برای تحقق بخشیدن به این بود که تفاوت کمی بین سه نفر از ما وجود دارد. Canadianness ما هرحال ما میراث هلندی یا چینی. ادامه مطلب

در نظر گرفتن درس در کودکستان

MC40_Mitch-Kev-2پسر من میچ و بهترین دوست خود کو رفت به مدرسه با هم از آمادگی تا کلاس 12. هنگامی که پسران در مهد کودک ارشد, معلم یک کلاس در مورد چگونگی متفاوت بودن می تواند بسیار سرد. وقتی میچ به خانه آمد، از او پرسید: من به سوالات زیر…

میچ: زمانی که من یک کودک بود من شیر را از شما دارم?

به من: بله درست است.

میچ: سفید شیر?

به من: بله, چرا?

میچ: مامان کو باید به او شیر شکلات!

-MaryKay در باری, انتاریو

 

From South Korea and Scotland to Small Town Canada

MC40_OrilliaSignThis story spans many years.

به 1964 my husband, 4-year-old son and I emigrated from Scotland to small town Ontario – Orillia, Stephen Leacock’s Mariposa. We were readily assimilated into the mainly white Caucasian population, many being second and third generation descendants of early settlers. It was an easy transition for us moving from one country to another. We were accepted and made welcome as there were several immigrant families from England and Scotland living there already along with a small, well established Italian community.

It was not the norm for aIl newcomers.

به 1967 I saw a young Asian couple with a little boy carrying their laundry to a nearby laundromat and commented to my husband on how strange and lonely it must be for them as they were the only Asian family in our small town. ادامه مطلب

40 فلاش بک سال

MC40_small-world-1اگر چندفرهنگی در کانادا 40, پس از آن که تلاقی با سفر خانواده ما برای اولین بار به دیزنی لند. سوار که حافظه پایدار بود “این یک جهان کوچک است”, سفر ambling را از طریق بسیاری از فرهنگهای جهان نشان داده شده توسط عروسک خندان animatronic سنگین تم آهنگ در کر و نور در اشعار همراه.

چه تصور ساخته شده است که – در حالی که سوار شدن به خودی خود نمی توانست بیشتر تولیدی, احساس من در زمان دور بودن کمی بیشتر رشد کردن بود, دانستن اینکه جهان است بعد از همه, بسیار بزرگ و جالب و کامل از فرهنگ ها هستند که بعد از این همه عروسک نیست.

- لیزا در ونکوور

قدم زدن در پارک

MC40_Deer_lake_bc_1به دنبال لذت بردن از برخی از آب و هوای خوب unseasonably به تازگی, یک دوست از من دعوت به یک مکان در شهر من شنیده بود اما واقعا می دانستم که هیچ چیز در مورد – دریاچه مصنوعی پارک گوزن در برنابی, BC. در حالی که راه رفتن در اطراف این واحه کوچک, من شنیده ام به زبان های مختلف, لهجه ها از هر دو شرق و غرب. خانواده ها را دیدم و افراد از همه رنگ, اشکال و اندازه بساط پیک نیک, بازی و لذت بردن از شرکت در هر یک از دیگر.

که توسط اقوام مختلف و دیدن مردم با استفاده از فضای عمومی برای سرگرمی ها و فعالیت ها از فرهنگ های مختلف احاطه شده – تنوع من شاهد و لذت می برد به من اجازه داد را فراموش کرده ام چه شهر و کشور من در. و اگر فقط برای یک بعد از ظهر, من احساس می کردم که در یک ماجراجویی بزرگ به سرزمین دور تلاش برای خیس کردن فرهنگ از کسانی که در اطراف من بود.

- اریک در ونکوور

-نپا: عکس

زندگی با لطف و مرحمت

MC40_Grace_مادرم خانه دار بود و شش فرزند مطرح; خانواده ما هر سه سال با کار پدرم منتقل. با گذشت زمان, من تصمیم گرفتم من هم به کشور من و جامعه من به عنوان یک افسر پلیس خدمت می کنند; من هم می دانستم که من می خواستم بچه ها من به ریشه است که شیفت کاری من را کاهش و مسافرت شوهر من است. چگونه می تواند آن را من انجام می دهم?

بانوی پرستار بچه در آژانس قرار داده است قطعات با یکدیگر. او تا به حال فقط یک برنامه از یک خانم به نام گریس که تا به حال چهار فرزند خود را دریافت کرد. گریس می خواستم یک کار است که در نزدیکی خانه اش بود و لازم است که مراقبت از خانواده او خود را نیاز دارد را در خود جای. در آن زمان تنها یک جلسه برای گریس و من برای تصمیم گیری ما می تواند با هم کار کنند. آن روز نیز آغاز یک دوستی مادام العمر. این که آیا سراغ مغازه باغ با هم در بهار یا راز تجارت آرزو لیست در کریسمس, شرکت ما برخوردار بوده اند به یکدیگر و پشتیبانی از یکدیگر هنگامی که ما مورد نیاز. ادامه مطلب

دو جهان, یکی از دانشجویان, و ناهار

MC40_LanguageSymbol2من چند روز پیش با یک زن بود که بسیاری از ایده ها و انرژی فوق العاده ای صرف ناهار بود. که خیلی برای من روشن بود, حتی اگر ما به همان زبان صحبت می کنند نه. ما در جلسه به بررسی چشم انداز همکاری است که شامل دانش آموزان من. خوشبختانه, یکی از آنها تاریخ عضویت ما را به ترجمه.
من را تماشا می کردند که این دانش آموز به طور معمول خجالتی در موقعیت ترجمه قرار گرفت, نه فقط کلمات از یک زبان, اما تفاوت های ظریف فرهنگی آمد که با آنها و همه جزئیات پیچیده با توجه به مزایای بالقوه این پروژه. ادامه مطلب

نه در تعطیلات, خانه در واقع

MC40_TTC streetcarچند سال پیش، یک دوست روزنامه نگار من از کنیا, در تورنتو برای یک جلسه, اظهار داشت که او هرگز متوجه شده بود که شهر خود جلب holidaymakers کاملا بسیاری از. کسانی که از ما از تورنتو نیز حضور در این نشست بود کمی متعجب و متحیر, که ما را در زمستان لبه - اوج فصل گردشگری دقیقا نمی. ادامه مطلب